تاریخ انتشار :3 دی 1394

شعرهای عاشقانه قشنگ

.

 

  شعرهای عاشقانه قشنگ
 

 


 
سایت فتوکده : سایتی برای همه سلیقه ها
 

شعرهای / عاشقانه و زیبا

 

برای دسترسی به شعر های جدید سایت اینجـــا کلیک کنید

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

 برف باریده بر این جاده و جایت خالیست
دست در دست من اما رد پایت خالیست
روی این جاده ی یخ بسته ی بی مقصد آه
چقدر جاذبه ی گرم صدایت خالیست
امتدادیست پر از برف و پر از دلتنگی
جای نجوای تو و زمزمه هایت خالیست
آسمان صاف و زمین سرد و درختان سرسبز
جاده از بوی دل انگیز هوایت خالیست
گرچه با فوجی از احساس قشنگم اما
سطر سطر دلم از حرف و هجایت خالیست
ای پریشانِ پشیمان شده از خویش هنوز
کلبه ی شعر و غزل نیز برایت خالیس

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی
نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی
بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی
دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی
خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی
چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی
ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش
اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی
من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع
کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

تو آمدي كه بگويي: اگر… اگر مي رفت…
تو آمدي و كسي داشت سمت در مي رفت!
تو آمدي و چنان زل زدي به پوچي من
كه داشت حوصله ی انتظار سر مي رفت!!
تو آمدي و كسي گوشه ی غزل هي با
رديف و قافيه هايي عجيب، ور مي رفت
تو آمدي، كلماتي كه مرد ساخته بود
شبيه صابون، از دست شعر در مي رفت
از اينكه آمده تا… بيشتر پشيمان بود
از اينكه آمده تا… هرچه بيشتر مي رفت!
اشاره كرد خدا سمت پرتگاه… ولي
به گوش من… و تو اين حرفها مگر مي رفت!
تو آمدي كه بگويي… به گريه افتادي!
و پشت پنجره انگار يك نفر مي رفت…

 

سید مهدی موسوی

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب دار
در سردی این هجر،مرا گرم نگهدار!
صیادی و دل، دام تو را،دانه ببیند
بیدل شده ام، در طلب مهر تو دل دار
سوزاندی و سر باز زدی، سر بنهادم
با جان و دل از بند وجودم سر این دار
از باده ی خونین سرشکم، شده ای مست
این مردم می خواره به راه است ز دیدار
ای آدم درمانده من از سیب گذشتم
تنها به خیـال تو،هوایم،شده تب دار
درمان مسیحـا، دل دیوانه پرست است
که آن هم نبود،از قبل عقل،پدیدار…

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

به نستعلیق قرآن می سپارم اشتباهم را
چه لذت بخش کرده خط چشمانت گناهم را
نمی دانم که لذت را بچسبم یا که غیرت را
بیندازم به تو یا که رقیبانم نگاهم را
چه مغرورم!ولی آنقدر زنجیرم به احساسم
که تا رد می شوی کج می کنم سمت تو راهم را
مرا آشفته ی خود کرده ای اما ببین مویت
چگونه رام خود کرده ست خودکار سیاهم را
برای بردن ایمان من لبخند هم کافی ست
همین یک شعله آتش می زند انبار کاهم را

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

بگذار تا مقابل روی تو بنگریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم
روی ار بروی ما نكنی حكم از آن توست
باز آی كه روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو كه گر خلق روزگار
یكسر شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاك بیشترند اهل عشق من
از خاك بیشتر نه كه از خاك كمتریم
ما با توایم و با تو نه ایم اینست ابوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آنكه مهر دگر كس بپروریم
از دشمنان برند شكایت به دوستان
چون دوست دشمن است شكایت كجا بریم
ما خود نمی رویم روان از قفای كس
آن میرود كه ما به كمند وی اندریم
سعدی تو كیستی كه در این حلقه كمند
چندان فتاده اند كه ما صید لاغریم

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

دوچشمان سیـاهش نوش دارد
نگاهش عاشقی مدهوش دارد
به دل گویم صبوری کن صبوری
که یا می میخورد یا وصف دوری
دلا خونین شوی در زورق عشق
دلا مجنون شوی در رویت عشق
اگر روزی رسدکز چرخ گرودن
عزیزم،دلبرم ،گردد پریشون
چنان کوبم به طاق آسمـانت
که لیلایت شود بیخود ز مجنون

 

امین حیدری

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

ساز دل گفت که تو زمزمه ی ناب منی
صدف قعر دلی،گوهر جذاب منی
شیون عشقی و در دام نی افتاده دلت
گل نیلوفر و در غارت مرداب منی
آسمان دل من بی تو چه ابریست صنم
روی بگشای ،که تو زیور شب تاب منی
از حدیث نگهت ناز بسی شرمنده است
سجده گاهت شده دل ،داد که محراب منی
طره ی موی تو تابیده به جان و دل من
خلقت ناب خدایی تو که اعجاب منی
ساز من ،زخمه بزن بر دل تارم امشب
ساغر مستی و قاصد شده در خواب منی
شور شهنازی “فریاد”م و ماهور زنم
دف و سنتور و رباب دل بی تاب منی

سهراب سپهری

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

اسب دل را من به عشق ديدنت زين مى كنم
كوچه را با ريسه هاى ياس آذين مى كنم
زهره وناهيد و كيوان دوره گردروى تو
خوشه خوشه آسمان راغرق پروين مى كنم
ماه من مهتاب شبهاى خيال عاشقى
روى زيباى تو را صد بار تحسين مى كنم
دست رد بر سينه رندان عاشق مى زنم
در ميان عاشقان عشق تو گلچين مى كنم
مست مستم از شراب نرگس چشمان تو
جرعه جرعه عشق من در جام زرين مى كنم
تا هم آغوشم شوى  در خلوت فرهاد دل
كام خود با شهد لبهاى تو شيرين مى كنم
چون كه سرفصل تمام شعرهايم گشته ايى
نغمه هاى عاشقى را با تو تمرين مى كنم
اى همه دنياى من روياى قلب عاشقم
خواب شبهاى دلم را با تو رنگين مى كنم

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت را
چه باشی چه نباشی دم به دم دارم هوایت را
بجای شعر موسیقی ست کار هر شب و روزم
در آوردم از آنوقتی که نت های صدایت را
که چون آوای حزن آلود یک ساز است،انگاری
خدا روز ازل با نی عوض کرده ست نایت را
شراب سیب بر لب می گذارم پیک پیک انگار
به هنگامی که می بوسم پیاپی گونه هایت را
تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی
که می بینند دایم در کنارم جای پایت را
نمی گویم پس از این از تو چیزی چون رقیبم شد
برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را…

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست
تنم از مهر رخت موئی و از موئی کم
صد گره در خم هر مویت و هر موئی شست
هر که چون ماه نو انگشت‌نما شد در شهر
همچو ابروی تو در باده‌پرستان پیوست
تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بی خبر از جام اَلَست
تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست
یا دلم بسته‌ی بند کمرت نیست که هست
آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمه‌ی انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست
همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه را باده بدستست و مرا باد بدست
چو بدیدم که سر زلف کژت بشکستند
راستی را دل من نیز بغایت بشکست
کار یاقوت تو تا باده فروشی باشد
نتوان گفت بخواجو که مشو باده پرست

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

امشب دلم را در غزل جا میگذارم
امشب تو را با عشق تنها میگذارم
مانند مجنون در خیابان خیالم
یک شاخه گل در راه لیلا میگذارم
فواره ام ، دانم سرانجامم سقوط است
اما مسیرم را به بالا میگذارم
دل را برای عشق ، امشب وقف کردم
کردار دنیا را به فردا میگذارم
از بچگی احساس میکردم که روزی
مانند مجنون سر به صحرا میگذارم
امشب خودم را در غزل محبوس کردم
امشب تو را با عشق تنها میگذارم

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود…
لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود…
یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود…
دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود…
بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود…
وعده ما یک هزار و سیصد و هشتاد و … عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود…
می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود…

PHOTOKADE.com


PHOTOKADE.com

.

.

شعرهای عاشقانه قشنگ,شعر عاشقانه,زیباترین شعرهای عاشقانه,شعر عاشقانه غمگین,شعرهای زیبا و جدید,ناب ترین شعر های عاشقانه غمگین,شعر برف,شعر دلباختگی عاشقانه.auv uharhki

مطالب پیشنهادی وجود ندارد.
نظــرات کاربران