سایت فتوکده

انشا در مورد اذان | انشاء درباره اذان برای پایه های متوسطه

.انشا در مورد اذان | انشاء درباره اذان برای پایه های دبیرستان

 

  انشاء درباره اذان

 


 
سایت فتوکده : سایتی برای همه
 
 

انشا در مورد اذان | انشاء درباره اذان برای پایه های متوسطه

 

 

انشاء یکی از تکنیک های آموزشی برای یادگیری زبان نوشتار و گفتگو می باشد که با تکیه بر استعداد و تلاش دانش آموزش برای گسترده کردن دایره لغات فرد استفاده می شود

 

در این مطلب موضوع انشاء در مورد اذان برایتان نوشتیم تا کمکی باشد برای آشنایی سبک نوشتاری شما باشد، سعی کنید انشاء رو کپی نکرده و خودتان بنویسید

 

در نوشتن انشاء می توانید از خاطرات، یا نوشته های مجازی و غیرواقعی استفاده کنید، در این موضوع خاطره زیبا از اذان برای انشاء کمک گرفته ایم

 

نوشته زیبا برای انشاء اذان

انشاء درباره اذان برای پایه های دبیرستان

 

بنام خدا

 

موضوع : انشاء درباره پاییز

 

وقتی صدای صوت قرآن، از اتاق کوچک کنج ایوان، در فضای خانه پر می شد، قبل از هر اذانی ما را به مهمانی گفتگو با خدا دعوت می کرد.

 

وقتی با آب حوض کوچک حیاط، وقت و بی وقت، گاه و بیگاه، صورتش را شست شو می داد، قبل از هر اذانی ما را به مهمانی گفتگو با خدا، دعوت می کرد.

 

وقتی تسبیح یاقوتی متبرک کربلا را در لای انگشتانش می چرخاند و ذکر می گفت، قبل از هر اذانی ما را به مهمانی گفتگو با خدا دعوت می کرد.

 

وقتی کتاب دعا را در مقابل چشمانش می گشود و به پهنای صورتش اشک می ریختی و ام یجیب را تکرار می کرد، قبل از هر اذانی، ما را به مهمانی گفتگو با خدا دعوت می کرد.

 

آری وقتی بود، وقتی نگاه می کرد، وقتی لبخند می زند، وقتی سخن می گفت، در همه حال و همه احوال، قبل از هر اذانی ما را به مهمانی گفتگو با خدا دعوت می کرد.

 

اما اکنون که نیستی خانه مملو از اذان و بوی گلبرگ های تکبیر توست، اما اکنون که نیستی تیمم و وضویم ذکر کتاب دعای توست.

 

اکنون که نیستی من وضو با تپش پنچره ها می گیرم، وقتی که اذانش را باد، سر گلدسته سرو گفته باشد.

 

اکنون که نیستی من موذن شدم … اری موذن شدم بابا

 

کاش بودی و می دیدی من موذن شده ام که همه را به مهمانی گفتگو با خدا دعوت کنم. این همان بود که عمری آرزویش را داشتید، خاطرت هست …

 

بابای خوبم گفتند وقتی که در جنگ بودی در گفتگوی با خدا شهید شدید. این همانی است که عمری ارزویش را داشتید، خاطرت هست …

 

بابای قهرمانم… شنیدم صدای ضبط شده ات، درنوار کاستی که با لباسهای تک و پاره برایمان به ارمغان فرستاده بودید، که چه زیبا اذان می گفتید و تکبیر می خواندید.

 

به عشق آن روزها موذن شدم و اذان را با قلبم، با وجودم طوری می خوانم که در جوار بارگاه ملکوتی حق، تو هم بشنوید و با من هم صدا شوید.

 

انشاء

 

در این مطلب انشاء در مورد اذان را خواندید، انشا در مورد پاییزی برای پایه متوسطه و انشا در مورد پاییز برای پایه دبستان نیز کمک شایانی به نوشتار شما می کند

 

نوشته زیبا برای انشاء اذان مدرسه | سایت فتوکده

این مطلب مفید بود؟ 15 4
مطالب پیشنهادی
نظــرات کاربران