سایت فتوکده

بیوگرافی عطیه معصومی بازیگر و همسرش با ناگفته ها

عطیه معصومی از فیلم پرنده کوچک خوشبختی تا در بزنگاه

 

بیوگرافی عطیه معصومی بازیگر و همسرش جهانگیر طاهری با عکس و ناگفته ها از پرنده کوچک خوشبختی تا در بزنگاه را می خوانید

 

بیوگرافی عطیه معصومی و همسرش

 

 

عطیه معصومی متولد 1358 در تهران ، بازیگر ناشنوا است

 

تحصیلکرده رشته گرافیک می باشد که با معلولیت مادرزادی در 8 سالگی با نقش «ملیحه» در فیلم پرنده خوشبختی و سپس سریال «بزنگاه» به اوج شهرت رسید

 

عطیه معصومی بازیگر در بزنگاه با عکس و بیوگرافی

 

معلولیت مادرزادی

 

نیمه ناشنوا بودن من ارثی است و بطور مادرزادی کم شنوا به دنیا آمدم ، من می شنوم اما خیلی ها مسخره می کنند می گویند اینها کر و لال هستند

 

از تست تا جلوی دوربین

 

اولین کار حرفه ای من بازی در فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» در سال 1367 با نقش «ملیحه» به کارگردانی پوران درخشنده بود

 

ایشان برای انتخاب بازیگر نقش اصلی فیلمشان به مدرسه ما آمدند ، «باغچه بان» جایی بود که من و دوستانم با عشق فراوان در آنجا زندگی می کردم

 

مدیر مدرسه طبق نظر خودش پنج نفر از بچه ها را به خانم درخشنده معرفی کرد و در نهایت تو تست ها من موفق شدم پذیرفته شوم

 

ملیحه در پرنده کوچک خوشبختی

بازیگر نقش ملیحه در پرنده خوشبختی

 

تحصیل کنار بازی

 

هنگام فیلمبرداری در فیلم پرنده کوچک خوشبختی من مثل دختر خانم «درخشنده» شده بودم و برایم معلم خصوصی گرفته بودند تا به درسم هم لطمه نخورد

 

سختی نقش ملیحه

 

برایم سخت بود که وارد اجتماع شوم و خجالت می کشیدم ، بعد از چند جلسه بازی ، کم کم اعتماد به نفس پیدا کردم و هم اینها با کمک «پوران درخشنده» بود

 

بیوگرافی عطیه معصومی

عطیه معصومی بازیگر با عکس و ناگفته های شخصی

 

شهرت با سریال بزنگاه

 

خانم معصومی برای بار دوم در سال 1382 وقتی 24 ساله بود در فیلم «شمعی در باد» بازی کرد سپس سال 1385 در سریال «راه شب» حضور داشت

 

سریال «بزنگاه » به کارگردانی رضا عطاران در سال 1387 دوباره به اوج شهرت رسید و سریال «بال های خیس» در سال 1391 از دیگر آثار موفق ایشان می باشد

 

ازدواج و دختران

 

در سال 1379 زمانی که با خاله اش به مغازه نقل فروشی آخر پاساژ حوالی تجریش رفته بود با همسر آینده اش «جهانگیر طاهری اصل» آشنا شد

 

این دو در شهریور سال 1383 باهم ازدواج کردند و دختر اولشان دینا در سال 1386 و دختر دومشان میکا هم در سال 1390 به دنیا آمد

 

عکس عطیه معصومی و همسرش

عطیه معصومی و همسرش جهانگیر طاهری با عکس جدید

 

همسرم هم ناشنواست

 

همسرم هم ناشنواست اما خدا را شکر دینا و میکا با به دنیا آمدنشان تمام سکوتی که در خانه ما حکمفرما بود و شکستند

 

فروشگاه کادویی

 

شوهرم مرد خوبی است و برای رفاه ما تمام تلاشش را می کند ، ما هیچ وقت ناشنوا بودنمان را سدی مقابل پیشرفت تصور نکردیم

 

سالهاست با همسرم فروشگاه لوازم تزئینی و کادویی بنام «چارلی و لورل هاردی» داریم

 

صبح تا شب سرکار هستیم و به همسرم کمک می کنم ، شب هم که به خانه می روم حتی تلویزیون هم نگاه نمی کنم و آنقدر خسته می شوم که سریع می خوابم

 

من به خاطر اینکه می شنوم و کمی می توانم صحبت کنم حتما باید در مغازه باشم

 

 

مشتریان هنرمند ما

 

رضا شفیعی جم زیاد به ما سر می زند و خرید هم می کند ، داریوش فرهنگ و پوران درخشنده هم زیاد می آیند و هر دفعه کلی خرید می کنند

 

از خانوادم دورم

 

خانواده ام اینجا زندگی نمی کنند و به خاطر دوری راه ، نمی توانم خیلی به آنها سر بزنم و همین اذیتم می کنم

 

خاله مینو تنها کسی است که اینجا بهم کمک می کند و در بزرگ کردن بچه ها هم خیلی به من کمک می کند

 

عطیه معصومی در بزنگاه

 

توصیه برای ناشنواها

 

بیشتر بچه های ناشنوا خانه نشین و ناراحت هستند ، من مربی درجه 3 والیبال هستم

 

اگر حداقل به بهانه ورزش از خانه بیرون بیایند هم به زندگی امیدوارتر می شوند و هم دوستان برای معاشرت پیدا می کنند

 

 

بعضی ها مسخره می کنند

 

من با مشتری ها مشکلی ندارم ، با آنها حرف میزنم ، اگر متوجه نشوند روی کاغذ می نویسم ، مشکلی نیست

 

بعضی ها مسخره می کنند ، می خندند و می گویند اینها کر و لال هستند ، ما نیمه ناشنوا هستیم و من می شنوم

 

آخرین تجربه بازی

 

سال 1392 در فیلم سینمایی «تنها در چند دقیقه» سکوت به کارگردانی بهاره صادقی جم در نقش یک مادر ناشنوا بازی کردم

 

در این فیلم که در جشنواره سی و دوم فیلم فجر هم پخش شد با کوروش تهامی ، مینا ساداتی و بابک حمیدیان هم بازی بودم

 

عکس عطیه معصومی و دخترش

بیوگرافی عطیه معصومی بازیگر

 

خاطره خواستگار سمج

 

خاطرات عجیب و غریبی از عکس العمل مردم بعد فیلم «پرنده کوچک خوشبختی» دارم 

 

یکبار مسئولین یکی از سینماهای شهرستان می خواست آن صحنه آخر فیلم که می گویم «مامان» را همزمان از پشت پرده بگویم

 

وقتی آخر فیلم گفتم «مامان !» همه چیز به یکباره بهم ریخت ، آخر شب به زور از سینمای آورندم خانه ، چند روزی قایمم کردند چون واقعا ترسیده بودم

 

یک پسری هم مدام زنگ میزد خانمان و ازم خواستگاری می کرد ، مامانم حسابی کفری شده بود چون من تنها 11 سال بود ، آخر هم یک تایلو فروش ابریشم برایم فرستاد که هنوزم یادگاری نگهش داشتم

این مطلب کامل بود ؟ 30 7
مطالب پیشنهادی
نظــرات کاربران