بیوگرافی امیرحسین صدیق و همسرش با عکس و حاشیه ها
امیرحسین صدیق متولد 8 آبان 1351 در تهران بازیگر و مجسمه ساز است
تحصیلکرده مقطع دبپلم از مدرسه فیلم و هنر صدا و سیما می باشد که فعالیت هنری اش را با تئاتر شروع کرد و در نقش پدر خانومی در زی زی گولو به شهرت رسید
از فوت پدر تا کانون
1 مهر 1358 وقتی 7 ساله بود پدرش را در سانحه رانندگی از دست داد تا اینکه چند وقت بعد به عضویت کلاس تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان درآمد
حرفه ای با تئاتر
فعالیت حرفه ای خود را بعد از گرفتن دیپلم از سال 1370 وقتی 19 ساله بود با تئاتری بنام «پیروزی در شیکاگو» به کارگردانی مرحوم داوود رشیدی آغاز کرد
در جلوی دوربین تا شهرت
سال 1371 در 20 سالگی با فیلم «قافله» اولین بار جلوی دوربین رفت و تا یکسال بعد چند تجربه موفق در سینما و تئاتر بدست آورد
او در سال 1373 با سریال «قصه های تا به تا» (زی زی گول) به کارگردانی مرضیه برومند در نقش آقای پدر به شهرت عجیبی رسید
مهاجرت به روستا
در 40 سالگی تصمیم گرفت برای ادامه زندگی به روستا برود و برای همین به همراه مادرش ساکن روستای کمرد در 25 کیلومتری شهر تهران در مسیر جاده آبعلی شد
علت مهاجرت
تهران از نظر شلوغی ، ترافیک و آلودگی دیگر غیرقابل تحمل شده بود برای همین حدودا در سال 87 یک باغ قدیمی در کمرد خریدم و شروع به ساخت خانه ام کردم
ازدواج در 46 سالگی
امیر حسین صدیق بالاخره بعد از سال ها زندگی مجردی در نهایت بهمن 1397 وقتی 46 ساله بود با «باران خوش اندام» شاعر و تصنیف سرا ازدواج کرد
جدایی
شهریور 1402 خانم باران خوش اندام با انتشار فایل صوتی در شبکه اجتماعی خود اعلام کرد بیش از یک سال است از همسرش جدا شده و مهاجرت کرده است
عاشق سفر
من عاشق سفر هستم و هر زمانی شرایط مهیا باشد ترجیح می دهم سفر باشم همیشه دوست دارم اول مناطق مختلف ایران را بگردم و بعد سفرهای خارجی در برنامه ام باشد
ورزش
بصورت دوره های ورزش های مختلفی را تجربه کردم اما بطور مستمر ادامه ندادم
با این حال سلامتی امروزم را مدیون همان ورزش های دوره هستم ولی خیلی اهل فوتبال نیستم و تابحال بازی نکردم و پیگیر آن هم نیستم
مجسمه سازی
یکی از دلایلی که از تهران به روستا آمدم این بود که مجسمه سازی را تجربه کنم
هر هفته یکی دو روز در کارگاه خانه ام با حمید جبلی و شاهرخ فروتنیان دور هم جمع می شویم و با هم کار میکنیم و تجربیات جدیدی بدست می آوریم
کار با کارگردان های جوان
داریوش مهرجویی را تا سال 1378 تا هامون و آقای مسعود کیمیایی را تا دهه هفتاد به شدت دوست داشتم که بعدا این دوست داشتن کم شد
کیانوش عیاری را هم تا قبل اینکه در سریال هزار چشم بازی کنم دوست داشتم که البته بعد از همکاری پشیمان شدم ، در کل بیشتر دوست دارم که با فیلمسازان جوان کار کنم
به کلاس سینما اعتقاد ندارم
من به کلاس بازیگری و دانشگاه سینما رفتن اعتقاد زیادی ندارم به نظر من بخش اعظم بازیگری به جوشش هنری و استعداد ذاتی مربوط است
استعدادی که اگر وجود داشته باشد باید در راستای دانشگاه و کلاس و کار عملی و تئاتر هدفمند شود و در مسیر درست قرار گیرد
جنگ در جلو اعراب
من کلا به جنگ علاقه زیادی دارم ولی اگر روزی قرار باشد برای کشورم دفاع کنم حضورم به عوامل محتلفی بستگی دارد اگر در مقابل اعراب باشد حتما شرکت می کنم
علاقه به نقش منفی
من عاشق نقش منفی هستم اما نمی دانم چرا کم به من پیشنهاد می شود
به این دلیل نقش منفی را دوست دارم که معمولا در فیلم ها و سریال های ما نقش های مثبت خیلی یک وجهی و کلیشه ای در می آیند
نقش های منفی اینطور نیست و کسی نیست که سانسورشان کند و از آنها ایراد بگیرد
آرامش در وجود خود
فرمول رسیدن به آرامش من متعلق به خودم است و شاید برای شما سودبخش نباشد به قول رضا مارمولک در فیلم مارمولک ساخته کمال تبریزی به تعداد آدم ها را رسیدن به خدا هست
بیشتر ما همیشه از دیگران و محیط انتظار داریم در حالی که آرامش را باید در وجود خودمان پیدا کنیم
اگر بازیگر نبودم
در نجاری ، نقاشی و مجسمه سازی استعداد داشتم و علاقه هم دارم و اگر بجای بازیگری در این حوزه ها ادامه می دادم شاید موفق تر از الان بودم
حمله کیهان و فارس
امیرحسین صدیق در مهر ماه 1397 به همراه «ستاره اسکندری» پس از آزادی «پوریا نوری» از عکاسان واقعه گلستان هفتم دراوایش گنابادی به دیدار وی رفتند
این دیدار از یک دوست موجب حمله رسانه های رادیکال فارس و روزنامه کیهان به این هنرمندان شد
جلوگیری از اجرای برنامه
در نوروز 1398 هم صدیق در برنامه تحویل سال نو نسبت به صحبت های یک نیروی نظامی از تیپ فاطمیون درباره شهادت نظامیان در سوریه انتقاد کرد و گفت «صحبت از قتل و خشونت» در شب های منتهی به سال نو و عید نوروز جایز نیست و باید از خوبی ها حرف زد
یکسال بعد هم بخاطر همین موضع گیری های جنجالی جلوی اجرای ویژه برنامه نوروزی 1400 صدیق و همسرش در شبکه پنج سیما گرفته شد
کار سینمایی
● نیروانا – 1398
● سلفی با رستم – 1398
● داش آکل – 1396
● خالتور – 1396
● بیست و یک روز بعد – 1395
● بیداری – 1387
● میم مثل مادر – 1385
● تله – 1384–1385
● نوک برج – 1384
● در به درها – 1383
● شبانه – 1383
● مربای شیرین – 1380
● دختری بنام تندر – 1379
● نسل سوخته – 1377
● شب روباه – 1375–1376
● در سرزمینی دیگر – 1375
● قافله – 1371
کار تلویزیونی
● نوار زرد ۲ – 1400
● پلاک 13 – 1400
● گیله وا – 1398
● مرضیه – 1398
● معمای شاه – 1394–1395
● دردسرهای عظیم 2 – 1394
● تله فیلم «گوشی قرمز» – 1392
● عصر پاییزی – 1391–1392
● تله فیلم «جزر و مد» – 1391
● آب پریا – 1391
● تله فیلم «برگشتناپذیر» – 1391
● تله فیلم «لبخند در مراسم ترحیم» – 1391
● تله فیلم «بهترین همسایه دنیا» – 1391
● مهمانان ویژه – 1390
● تله فیلم «خدا تو را دوست دارد؟» – 1390
● تله فیلم «قصه سیمین» – 1390
● تله فیلم «غلطانداز» – 1389
● تله فیلم «آخرین چک برگشتی» – 1388
● تله فیلم «مژدگانی برای ایلیا» – 1388
● ماه عسل – 1388
● همه بچه های من – 1387–1388
● نشانی – 1386–1387
● تله فیلم «کسوف» – 1386–1387
● تله فیلم «دهخدا» – 1386
● کتاب فروشی هدهد – 1385
● رقص پرواز – 1384
● در به درها – 1383
● روزگار قریب – 1382
● تله فیلم «آسفالت» – 1382
● باغ بلور – 1382
● در کنار هم – 1381
● باران عشق – 1381
● بدون شرح – 1381
● هزاران چشم – 1381
● کارآگاه شمسی و دستیارش مادام – 1380
● داستان های نوروز – 1379
● شب روباه – 1378
● ورثه آقای نیکبخت – 1378
● تله فیلم «دیروز، امروز، فردا» – 1378
● کاشانه – 1378
● داستان یک شهر – 1378
● هتل – 1377–1378
● این زمینی ها – 1376
● تهران 11–595 ج 48 – 1375–1376
● برگی از زندگی – 1373–1375
● کودکی غلامحسینخان – 1375
● ماجراهای من و آقای اصل تهرانی – 1374
● قصه های تا به تا – 1373 – 1374





































ماندانا
۱۷ تیر ۱۴۰۲
اگر بهتون پیشنهاد بشه فیلم جنگی بازی می کنید؟
مهدی باادب از تربت حیدریه
۷ تیر ۱۴۰۲
با سلام خدمت استاد بازیگر سینما وتلویزیون ایران من از بازی و صدای شما خیلی خیلی خیلی خوشم میاد انشالله هر جا هستی در کنار مادر و همسر مهربانت موفق و مؤید باشی و خدا انشالله همه اسیران خاک را بیامرزد و پدر شما هم رو خدا بیامرز و رحمت کنه انشالله سایه مادرت تا همیشه بالای سرت باشد انشالله مهدی باادب از تربت حیدریه
زندی
۲۵ بهمن ۱۴۰۱
بازیگربسیارخوبیه دوسش داریم
سید نورعلی موسوی از طارم
۱۰ آذر ۱۴۰۰
سلام اقای صدیق عزیز خوشحالم که باز هم مثل بازی در تئاتر ریچارد سوم سال ۱۳۷۸ که در تئاتر شهر برگزار میشد سرحال و دوست داشتنی هستی بنده اونجا مدتی این افتخار رو داشتم که در کنار شما بودم هر جا که هستید موفق وسربلند باشید
فاطمه
۲۸ اسفند ۱۳۹۹
وقتی قراره آدم از چیزی حرف بزنه حواسش به اطراف باشه هرچقدر که حرف های همه ی شما بازیگران بلوف ودر وقت تنگا خارج تشریف میبرید چون در جنگ تحمیلی ثابت شد ،اعراب کشورت هم علاقه ای به تو وافکار ندارن
Ali
۲۳ دی ۱۳۹۹
بازیتون توی زی زی گلو دوست داشتم????????
مبینا
۸ مهر ۱۳۹۹
سلام ای کاش منم مثل شما درامد داشتم تابرا مادرم تلوزیون بخرم
منجزی
۲۳ مرداد ۱۳۹۹
بازیگر توانا و با شخصیتی
مهدیس پورحسابی
۱ مرداد ۱۳۹۹
من خیلی در سریال دردسرهای عظیم عاشق نقش آقای امیر حسین صدیق هستم من مهدیس پورحسابی هستم 10 ساله از استان البرز
....
۲۱ تیر ۱۳۹۹
خیلی هنرمند متین و عزیز و دوست داشتنی انشاللاکه همیششه تندرست و خوشحال در کنار عزیزانتان باشید
جاوید
۵ فروردین ۱۳۹۹
سلام استاد صدیق هنر تون عالی بهترین کار کردین رفتین تو طییعت وقاطی مرغا شدین مبارک
مریم از تهران
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
سلام آقای صدیق من الان ۳۰ سالم هست نقش آقای پدر خیلیبیی باحال بودید چقدر من اون فیلمو دوست دارم الانم اگه تلویزیون نشون بده بازم زی زی رو دوست دارم و همچنین شما رو آرزوی خوشبختی و سلامتی براتون دارم ???راستی شما خیلییی خوش اخلاقو خوشتیپ هستید خوشبحال مادرتون با این پسر گلش
لیلا مرادی
۱۳ مهر ۱۳۹۸
سلام خیلی شما وبازی شما رو دوست دارم مخصوصا هنر نمایی شما در مرضیه امید وارم خوشبخت شید همسر شما خیلی شبیه شما است فکر کردم باید دختر عمو یا دختر دایی شما باشد ولی تو اینترنت سرچ کردم نبود
بنیامین بازماندگان
۳۰ شهریور ۱۳۹۸
سلام آقای امیر حسین صدیق،من بنیامین بازماندگان از روستای شوق هستم ،دوره اول هنرستان هستم،همیشه آرزو داشتم شما را از نزدیک ببینم من امیدوارم روزی به استان کرمان شهرستان سیرجان بخش پاریز روستای شوق،بیایید،ومیهمان ما در روستا باشید،راستی ما در روستا هم کار میکنیم ودرس میخوانیم،اما دود کارخانه مس سرچشمه داره روستای ما را خراب می کند ،
فرزانه
۷ بهمن ۱۳۹۷
باسلام.تبریک و آرزوی سلامتی و خوشبختی❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
حسین چراغی
۶ بهمن ۱۳۹۷
مبارک باشه
فریبا یگانه
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
چه قدر حیف که کم بازی میکنید در داستان یک شهر چه قدر دوست داشتنی بودید
مرضبه
۲۸ دی ۱۳۹۶
واقعا
سعید تلافیان
۴ مهر ۱۳۹۶
سلام بازیهای شما رو خیلی دوست دارم سعید از نیشابور
ناشناس
۱۶ تیر ۱۳۹۶
اقای امیرحسین همیشه برام جذاب بودی از هر لحاظ ? موفق باشید?
ناشناس
۱۶ تیر ۱۳۹۶
سلام ممنون از بازیتون و واقعا دوست داشتنی هستید حدیث از کرج
عارف
۲۰ فروردین ۱۳۹۵
واقعا که آقای صدیق!چرا این شکلی با سگ عکس گرفتی؟آدم چندشش میشه