سایت فتوکده

تجربه های نزدیک به مرگ و اسرار پنهان با داستان های واقعی

داستان تجربه افراد نزدیک به مرگ

 

تجربه های نزدیک به مرگ شگفت انگیز با داستان های واقعی و اسرار پنهان در تجربه افراد نزدیک به مرگ درس هایی از تجربه های ترسناک را در سایت فتوکده می خوانید

 

تجربه های نزدیک به مرگ

 

 

تجربه نزدیک به مرگ از وقایعی است که علم پزشکی در صدد کشف اسرار شگفت‌ آور آن و پاسخ به زندگی پس از مرگ می باشد که ای سوال مپای قدمت بشر عمر دارد

 

معمولاً ادعا بر این است که کسی از اموات بازنگشته تا خبر از دنیای پس از مرگ بدهد؛ اما شواهد و مدارکی است که خلاف این ادعا را ثابت می‌کند.

 

با پیشرفت علم پزشکی، هنگام و چگونگی مرگ افراد بصورت مستند و علمی بررسی می‌ شود، پزشکان موظف‌ اند تمام اقدامات و روش‌ های احیا را به کار گیرند تا به کسانی که لحظات آخر زندگی را تجربه می‌ کنند،‌ کمک کنند.

 

علاوه بر تمایلات و حس انسان دوستی پزشکان که آنها را این امر کوشا می‌ کند قوانین بسیار سخت و دقیقی از حقوق بیماران برای حفظ و احیا زندگی حمایت می‌ک ند.

 

با وجود این تلاش‌ ها متاسفانه لحظاتی است که در نهایت اعلام خواهد شد فردی دچار مرگ شده است و عملا از منظر پزشکی و دانش بشری راهی برای نجات او نیست.

 

هرچند در اغلب اوقات این یک تشخیص بدون شک و درست به نظر می‌رسد؛ ولی شواهدی حیرت‌ انگیز وجود دارد از افرادی که مرگ را تجربه کردند و باز به دنیای ما بازگشته‌اند.

 

این تجربه‌ های نادر و بسیار تکان دهنده به تجربه های نزدیک به مرگ (NDE) معروف هستند. تجربه‌ هایی باور نکردنی که پژوهشگران زیادی را برای کشف حقیقت آنها به تکاپو وا داشته است

 

درس هایی از تجربه های نزدیک به مرگ

 

پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که در حدود 9 تا 18 درصد افرادی که به لحظات آخر زندگی می‌ رسند مدعی هستند که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌ اند.

 

با ثبت و بررسی این شواهد دو نظریه عمده شکل می‌ گیرد عده‌ ای معتقدند که این تجربیات نتیجه فعالیت‌ های ویژه از مغز زیر استرس شدید یا حتی توهم مصرف داروها یا عملیات‌ه ای پزشکی است.

 

در مقابل عده‌ ای باور دارند که این تجربیات ورای این توضیحات هستند و می‌توانند حقایق بسیار مهمی را برای بشر بازگو کنند، حقایقی که راهی دیگر برای کشف آن‌ ها به نظر نمی‌ رسد.

 

دالان وسیع در تجربه نزدیک به مرگ

 

از برجسته‌ ترین بخش های تجربه نزدیک به مرگ، احساس شناور شدن و بالا رفتن است.

 

این پرواز بسیار خوشایند معمولاً در میان یک تونل طولانی رخ می‌ دهد که در انتهای آن نور و روشنایی محسور کننده‌ ای دیده می‌ شود.

 

داستان تجربه های نزدیک به مرگ

 

مردی به نام تاو ساویر که در یک تصادف مرگبار با کامیون یک تجربه نزدیک به مرگ را داشت در وصف تجربه خود می‌ گوید:

 

من در میان تاریکی بودم که به تدریج تبدیل به یک تونل شد. یک تونل وسیع که از وسعت آن متعجب شده بودم. تونل ابعادی بسیار وسیع داشت و به نظر می‌ رسد هزار پا از هر طرف گسترش یافته است.

 

در عین اینکه میان اینیک تونل استوانه‌ ای احساس راحتی می‌ کردم، حس کنجکاویم نیز تحریک شده بود گویی در میان یک گردباد بودم که مرا به سمتی بالا هدایت می‌ کرد …

 

مکانی اسرارآمیز و بسیار زیبا

 

مکانی اسرارآمیز و بسیار زیبا، بخش دل انگیز تجربه‌ های نزدیک به مرگ است.

 

یک مکان آرامش بخش که در آن احساس غریبگی از وجود تجربه کننده رخت بر می بندد و در آنجا فکر می‌ کنند کامل پذیرفته و دوست داشتنی به شمار می‌ روند.

 

در مجموع تمام چیزهایی که برای احساس خوشبختی نیاز است.

 

این فضا نیز بسیار گسترده به نظر می‌ رسد و چنان بر تجربه کننده تاثیر می‌ گذارد که از کلماتی مانند بی پایان یا غیر قابل تصور استفاده می‌ کند.

 

 

یکی از تجربه کنندگان به نام آرتور ینسن درباره تجربه NDE خود این محیط شگفت انگیز را اینگونه شرح می‌ دهد :به نظرم می‌ رسید که کو‌ه‌ ها در حدود 15 مایل با من فاصله داشته باشند؛ اما من می‌ توانستم به راحتی گل‌ های زیبای که در دامنه‌ آن روییده بود را ببینم.

 

بینایی‌ ام به طرز شگفت انگیز قدرتمند بود، شاید چیزی حدود 100 برابر قدرت تشخیص من در زمین می توانستم دور دست ها را ببینم

 

همچنین جین ولف از نیویورک که در سال 1987 چنین تجربه‌‌ای را سر گذرانده بود ماجرا را چنین بازگو می‌ کند:

 

ناگهان متوجه شدم در میان باغی هستم و این زیباترین باغی بود که در تمام عمرم تجربه کردم، صدای موسیقی روحانی به وضوح شنیده می‌شد و گل‌ های رنگانگ به طرز زیبایی می‌ درخشیدند، اینجا جایی نبود که بشود روی زمین مانند آن را پیدا کرد نه تنها اینجا بلکه حتی فضای سبز و درختانش بی مانند هستند.

 

در بخشی دیگری از تجربه ینسن به شرح جزئیات منظره‌ ای که شاهد آن است می‌ پردازد.

 

در دوردست دو کوه  زیبا و برجسته دیده می‌ شدند که بسیار شبیه فوجی یاما در ژاپن بود. قله آنها پوشیده از برف بودند و دامنه آن با زیبای هر چه تمام تر مملو از گیاهان بود

 

در سمت چپ دریاچه‌ ای بود با ابی درخشان و شفاف که چشم را به خود خیره می‌ کرد. گویی که دریاچه زنده است و تمام منطقه با چمن هایی آنقدر روشن و سبز رنگ مفروش شده بود که از وصف آن عاجزم هستم، در سمت راستم نیز بیشه‌ ای از درختان بزرگ و تناور بود که همان درخشش و زیبایی چمن ها را تداعی می‌ کرد.

 

به وضوح تجربه کنندگان تحت تاثیر رنگ‌ ها قرار گرفته‌ اند و چنان آن را درک می کنند که گویی نقاشان چیره دستی هستند.

 

همچنین اصوات و آواها در این تجربه ها شنیده می‌ شود که گویی تنها با کلماتی همچون زیبا، هارمونیک و نیروبخش قابل وصف هستند.

 

ملاقات با افراد در تجربه نزدیک به مرگ

 

از جذاب ترین و بخش های آن تجربه ملاقات با افراد دوست داشتنی است.

 

تجربه کنندگان نزدیک به مرگ از ملاقات با دوستان در گذشته، اعضای خانواده و حتی حیوانات خانگی که مشتاقانه پذیرای آنها هستند، صحبت می‌ کنند.

 

این ملاقات‌ های فراموش نشدنی و تاثیر گذار همراهی حس عمیقی از آشنایی و راحتی است

 

 

از این جهت برایس بوند در لحظاتی از تجربه نزدیک به مرگ خود اتفاقی خارق العاده را تجربه می کند:

 

صدای پارس سگی توجهم را جلب کرد، باورم نمی شد. پپه بود، سگ پودل و سیاه رنگ من. او به آغوش من پرید و سعی مي‌کرد صورتم را لیس بزند.

 

دوباره بوی آشنای او را تجربه کردم. کاملاً واقعی بود و نفس نفس زدن او مرا نیز به وجد آورده بود. یک شادی عمیق از ملاقات دوباره با من.

 

پام رینولدز دچار آنوریسم مغزی بود و باید برای حفظ جانش از خطر خونریزی مغری تن به یک جراحی سنگین می‌ داد. متاسفانه در حین عمل جراحی، شرایط به نحو مطلوبی پیش نرفت او از نظر پزشکی رینولدز مرده قلمداد شد.

 

هرچند مرگ او تایید شده بود و‌لی در آن یک ساعت، رینولدز مشغول تجربه رویدادی بود که هرگز فراموش نکرده است. او از ملاقات با افراد دوست داشتنی با چهره‌ ای نورانی ازجمله مادربزگش می‌ گوید:

 

هنوز نمی‌ دانم این تجربه واقعی بود یا تنها ناشی از تصورات من،‌ اما من مادربزرگم را بدون هیچ تردیدی دیدم. من صدایش را می‌ شناسم در هر جا و در هر مکانی.

 

آن شخصی که دیدم کاملا مشابه همان درک و تجربه ای بود که در زندگی به بهترین شکل ممکن درک کرده بودم.

 

یادگیری و تعالی در تجربه نزدیک به مرگ

 

بخش تاثیرگذار تجربه نزدیک به مرگ یادگیری و تعالی است. این یک چالش جدی برای پژوهشگران است چرا که به‌ وضوح تغییر رفتار را در بین تجربه کنندگان مشاهده می‌ کنند.

 

اغلب تجربه کنندگان نزدیک به مرگ بعد از تجربه پا گذاشتن بر ابرها و ملاقات با افراد دوست داشتنی به جواب سؤال‌های بزرگ و مهم می‌ رسند. سوالاتی مانند چرا ما اینجا هستیم؟ و هدف ما چیست ؟

 

درس هایی از تجربه های نزدیک به مرگ برای انسان چیست

 

از این میان تجربه افراد نزدیک به مرگ دکتر جورج ریتچی که در سن 20 سالگی و در بیمارتسان ارتش رخ داده، نیز در خود توجه است.

 

تجربه دکتر ریتچی تفاوت‌ های تامل برانگیز با دیگر تجربه ها دارد تا جایی‌ که او نام تجربه خود را یک تجربه حضور در یک دانشگاه با برنامه ریزی خوب توصیف می‌ کند.

 

از میان درهای باز به داخل اتاقی عظیم و پراز تجهیزات پیچیده نگاه انداختم. چهره های اشخاصی ملبس به روپوش که با تمرکز زیاد به نمودار و دیاگرام های پیچیده متمرکز بودند یا در پشت کنسول‌ های حرفه‌ ای و مجهز که مملو از چراغ های چشمک زن بودند، نشسته بودند.

 

قفسه هایی که تا به سقف می‌ رسید و مملو از اسنادی از جنس‌ های مختلف از کاغذ روغنی، چرم، فلز و کاغذ بود که چشم را به خود خیره می‌ کرد.

 

ناگهان فکری در ذهن من درخشید که گویی تمام کتاب های مهم جهان در اینجا گِردآوری شده اند.

 

بازگشت از تجربه نزدیک به مرگ

 

بدیهی است که ما هرگز از NED آگاه نمی شدیم مگر اینکه این اشخاص تجربه بازگشت از تجربه نزدیک به مرگ را نیز تحمل می کردند.

 

به جرات می توان گفت اغلب اوقات این بخش از تجربه با عبارت هنوز زمان شما فرا نرسیده همراه می شود و تجربه کننده با تاسفی فراوان و حتی گاهی عصبانیت چشم در جهان فانی باز می کند.

 

 

یکی از حیرت انگیزترین تجربه‌ های نزدیک به مرگ مربوط به رابین میشل هالبریدیر می‌ شود. تجربه NDE او زمانی رخ داد که تنها دو ماه داشت

 

رابین که با سندرم زجر تنفسی نوزادان پا به جهان گذاشته بود بعد از آنکه توانست صحبت کند سعی می کرد تجربه شگفت انگیز خود را شرح دهد.

 

او از ملاقات با فردی با چهره نورانی صحبت می‌ کند که او را مجذوب خودش کرده بود، وی می‌گ وید آن فرد مهربان گویی با انتقال افکار با من صحبت می کرد و به من می گفت، باید برگردم و هم اکنون زمان من نیست.

 

اما من دوست داشتم باز هم در این مکان شادی بخش و پر از آرامش بمانم و صدا نیز پیوسته تکرار می‌ کرد که هم اکنون زمان تو فرا نرسیده است.

 

او به من گوش زد کرد که هدفی برای انجام دادن دارم و بعد از انجام آن می‌ توانم برگردم.

 

تجربه های ترسناک مفنی نزدیک به مرگ

 

از آنجا که سکه دو رو دارد باید از فهرست تجربه نزدیک به مرگ به تجربه هایی نیز اشاره کرد که زیبا و با نشاط نیستند. در حقیقت یک کابوس تمام عیار هستند که پیام محکمی را در خود پنهان کردند.

 

این یک داستان با تجربه های نزدیک به مرگ منفی است

 

تجربه های ترسناک نزدیک به مرگ

 

دون بروبکر در پی یک حمله قلبی به مدت 45 دقیقه در فهرست مردگان قرار گرفت. تجربه نزدیک به مرگ او آنچنان که ادعا می‌ کند همچون سفری از میان جهنم و بهشت بود.

 

من درمیان جهنم بودم، صدای زمزمه‌ واری در اطرافم شنیده می‌شد و گویی درمیان جماعت بزرگی از افرادی بودم که در حال زجر کشیدن، بودند.

 

پیش روی من درهای بزرگ و سیاه رنگی قرار گرفته بودند. موجی از گرما با شدت و حرارت زیادی محیط را برافروخته کرد. به چشم خودم دیدم که در بزرگی به روی این کوره پرحرارت و تنش باز شد، و من ناخوادگاه برفراز شعله‌ های کشیده می‌ شدم در حالی که وحشت سراپای مرا گرفته بود.

 

صدها نفر دیگر نیز آنجا بودند که در رنج بزرگی بودند و به حال مرگ افتاده بودند ولی گویی قرار نبود هرگز آن را تجربه نکنند.

 

درس هایی از تجربه های نزدیک به مرگ

 

هنوز راه درازی مانده تا به حقیقت این ماجرا برسیم ولی باید اعتراف کنیم باوری در میان ما وجود دارد که در پی آن هستیم.

 

بشر نیاز به این باور دارد که پس از مرگ حیاتی دوباره را تجربه می‌ کند. برای تحمل این دنیا و حتی رسیدن به موفقیت این ایمان به حیات پس از مرگ می‌ تواند واقعا راهگشا باشد.

 

آشنایی با واقعیت فرشته های نگهبان انسان

 

درس هایی از داستان تجربه های افراد نزدیک به مرگ | سایت تفوکده

این مطلب مفید بود؟ 6 0
مطالب پیشنهادی
نظــرات کاربران